X
تبلیغات
رایتل

خیز اژدها و افول خرس

پنج‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1389

 

  

خیز اژدها و افول خرس  

 

چگونه تحولات سی چهل ساله کشوری عقب مانده را در مسیر ابرقدرتی اقتصادی و سیاسی قرار داد

  

در دهه 1980 میلادی ـ حدود سی سال پیش ـ اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا دو ابرقدرت سیاسی جهان دوقطبی بودند. هنوز عکسهای رهبران دو کشور در آن دوران در نشستهای  مربوط به پیمانهای "سالت" فراموش نشده اند. دوره زمامداری آقای گوباچف و بحثهای "پروستریکا" و "گلاسنوست" در واقع به روزگار ابرقدرت شرق ـ اصطلاحاً "خرس"ـ پایان دادند. در دهه 1990 دیگر اتحاد جماهیر شوروی یا قدرت سیاسی اصلی بازدارنده غرب فروپاشیده بود و امریکا، سرمست قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی، از نظم نوین جهانی ـ بخوانید جهان تک قطبی تحت سلطه امریکا ـ داد سخن میداد. و همچنان نشستهای رهبران کشورهای گروه 7 ـ قدرتهای برتر اقتصادی به رهبری امریکا ـ ادامه داشت؛ گروه 7 در آن دوران تقریباً به همه بحثهای مهم اقتصاد بین الملل یا مالیه و تجارت بین المللی جهت میداد. در سالهای اخیر گروه 7 هرگاه به سود خود میدانست روسیه را هم در جمع خود بازی میداد و به گروه هشت اشاره میکرد.

 

اما پس از بحران مالی سال 2008 ـ یا رکود بزرگ ـ هنوز گروه 7 کمر راست نکرده و توان اقتصادی قبل از بحران را باز نیافته؛ و به همین لحاظ است که در دوره پس از بحران حاضر شده تعدادی از کشورهای نوظهور را نیز (زیر چتر گروه 20) در مذاکرات اقتصادی بین المللی پسابحران مشارکت دهد. ولی به رغم فروپاشی خرس و تضعیف جایگاه نسبی قدرتهای اقتصادی گروه 7، آرام آرام قدرت اقتصادی چین بیشتر و بیشتر نمایان شده است. اکنون قدرت اقتصادی تعیین کننده پکن بر هیچ کس پوشیده نیست و همین قدرت اقتصادی همراه با استقلال سیاسی (مقید به روابط اقتصادی بین المللی) مواضع سیاسی پکن را نیز به میزان زیادی مستحکم نموده و خواهد نمود. پیشاپیش حضور هرچه قویتر چین در همه بازارهای واقعی و مالی، از اروپا تا آفریقا تا امریکا، و همه نهادهای بین المللی بیشتر و بیشتر محسوس است. 

  

آیا عصر برتری امریکا و اروپا به سرآمده و دوره اقتدار و رونق قاره کهن به رهبری چین آغاز شده؟  

آیا در عصر جهانی شدن اقتصادی همچنان مرزبندیهای جغرافیایی و سیاسی تعیین کننده اند؟

براستی چه عواملی رشد مستمر و خیره کننده چین در این دوره 30 ساله اخیر را رقم زده اند؟ چه کشورهای دیگری اینگونه رشد کرده اند؟ و چرا بیشتر کشورها هنوز در حال درجا زدن اند؟   

آیا مفهوم کشور مفهومی گسترده و غیردقیق است که جای بحث و تفسیر زیادی دارد؟ مثلاً در فضای بین المللی کشورهای چین و کره جنوبی و سنگاپور و برونئی از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی چگونه قابل مقایسه اند؟ این بحث در سطح منطقه ای و جهانی چقدر اهمیت دارد؟ 

 

مقاله زیر در این زمینه برگرفته از روزنامه دنیای اقتصاد مورخ 30-10-1389 است:

 

------------------------------------------ 

 



اوباما میزبان هوجینتائو
دو اقتصاد بزرگ جهان در جست‌وجوی زمینه‌های مشترک
 

 

 جنگ سرد اقتصادی دو کشور موضوع اصلی مذاکرات است که نتیجه آن می‌تواند اقتصاد جهان را تحت‌ تاثیر قرار دهد   

 

شادی آذری: http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=240892   

 

باراک اوباما، رییس‌جمهوری ایالات متحده، بزرگترین اقتصاد جهان، میزبان یکی از مهم‌ترین دیدارهایی است که در کاخ سفید انجام می‌شود.
 

هوجینتائو، رییس‌جمهوری چین، ‌دومین اقتصاد بزرگ جهان، مهمان اوست. گفته می‌شود این مهم‌ترین دیدار رییس‌جمهوری دو کشور پس از دوران ریاست‌جمهوری شیائوپنگ، رهبر اصلاحات اقتصادی چین است. رهبر این دو اقتصاد بزرگ جهان در شرایطی که تلاش می‌کنند تا به زمینه‌هایی مشترک در حوزه‌های اقتصاد و امنیت دست یابند، در عین حال این دغدغه را دارند که مخاطبان داخلی کشورشان را از خود ناامید نسازند. 
 

در شرایطی که بسیاری از مردم آمریکا چین را دست کم بخاطر نرخ بالای بیکاری کشورشان سرزنش می‌کنند، هر دو رییس‌جمهوری سعی دارند در چارچوب روابطی که بر پایه منافع هر دو طرف است، اعتمادسازی کنند اما در عین حال مجادلات بی‌پایان و حل‌نشدنی آنها را به دردسر انداخته است. مدت‌هاست که روابط میان دو کشور بر سر مسائلی از دستکاری در ارزش یوآن و مناقشات تجاری گرفته تا حقوق بشر و مساله تایوان دچار تنش بوده است.
 

دیدار هوجینتائو و اوباما از سه‌شنبه شب در شرایطی آغاز شد که روابط دو کشور دو سال پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته است. نخست چین، در رابطه با موضوع تغییرات جوی تلاش کرد نشان دهد که از وضعیتی مشابه آمریکا برخوردار است، تلاش چندانی برای مهار متحد خود، کره شمالی، انجام نداد و به درخواست‌های ایالات متحده برای ایجاد توازن در ترازهای تجاری به سردی پاسخ گفت. ایالات متحده هم به نوبه خود با فروش تسلیحاتش به تایوان و دعوت از رهبر معنوی تبت، دالایی لاما، به کاخ سفید، چین را آزرد. هر دو طرف اما اکنون لحنی مثبت‌تر را بکار گرفته‌اند.
عصر سه‌شنبه هو در فرودگاه اندروس مورد استقبال معاون اوباما، جو بایدن قرار گرفت و سپس در یکی از دو مهمانی شامی که اوباما طی این سفر چهار روزه میزبان آن است، شرکت کرد.
 

در برنامه این سفر قرار است این دو رهبر در یک مصاحبه مطبوعاتی مشترک شرکت کنند و انتظار می‌رود از توافقی خبر دهند که بر اساس آن یک مرکز امنیتی هسته‌ای به صورت سرمایه‌گذاری مشترک در چین احداث خواهد شد. هوی 67 ساله که معمولا تمایلی به حضور در رسانه‌ها ندارد از سال 2002 تاکنون بر مسند قدرت است. او که از کاریزمای رییس‌جمهوری‌های پیشین کشورش، جیانگ زمین و دنگ شیائوپنگ، برخوردار نیست، دوران خیز اقتصادی چین را ریاست کرده است.
چین هم‌اکنون بزرگترین ذخایر ارزهای خارجی جهان را به ارزش 85/2 تریلیون دلار در اختیار دارد و بخش اعظم بدهی‌های دولتی آمریکا به این کشور مربوط می‌شود. اقتصاددانان بر این باورند که چین حداکثر ظرف 20 سال آینده اقتصاد آمریکا را پشت سر خواهد گذاشت و به اقتصاد شماره یک جهان تبدیل خواهد شد. شاید به همین دلیل باشد که وزارت خارجه چین دیدار هو از واشنگتن را یک رویداد «مهم» خوانده است. 
 

هونگ لی سخنگوی این وزارتخانه گفت: «امیدواریم که این دیدار منجر به روابط مثبت و آمیخته به همکاری چین و آمریکا شود، راه‌های جدیدی را در عصر نوین برای روابط دو جانبه ترسیم کند و همکاری‌ها را به سطح تازه‌ای ارتقا دهد.» به احتمال زیاد این آخرین دیدار هو از واشنگتن خواهد بود چون در سال 2013 در چین انتقال قدرت روی خواهد داد.
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا درباره روابط دو کشور گفته است که آمریکا و چین «در یک گذرگاه حیاتی قرار دارند، مقطعی که گزینش‌های بزرگ و کوچک ما مسیر حرکت این رابطه را شکل می‌دهد.»
 

ارزش یوآن، شکاف عظیم تجاری، حقوق بشر، فروش تسلیحات آمریکایی به تایوان تنها بخشی از اختلافاتی هستند که تاکنون بر روابط دو کشور سایه افکنده بود. واقعیت این است که آمریکا به شدت از گسترش توان نظامی چین نیز نگران است.
قرار است رییس‌جمهوری چین در این سفر به شیکاگو هم برود و در آنجا چندین توافق تجاری و سرمایه‌گذاری مشترک را امضا کند.