X
تبلیغات
رایتل

امثال و حکم

 

 

امثال و حکم  

 

 ۱۳۸۹-۰۷-۲۴ 

 

مثلها چکیده اندیشه ها و تجربه های صدها و هزاران ساله اند 

اگر واژه های زبان را کدهایی برای درک و انتقال معنی بدانیم مثلها کدهای خلاصه شده اند و حجم بالایی از ادراک یا منظور افراد را با چند واژه بیان می کنند 

 

 

بهره مندی از کتاب امثال و حکم علامه دهخدا 

بهره مندی از گفتار سخندانان و نویسندگان بزرگ 

فرهنگ شفاهی و انتقال شفاهی دانش بین نسلها

گوش سپردن به صحبت بزرگترهای شهرها و روستاها 

گوش سپردن به درد دلها یا واگویه های شاغلام عوام

بهره مندی از مثلهای همه ملتها و فرهنگها

مثلها و گزین گویه های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی ...  

  

 

 

از تو حرکت از خدا برکت   

لیس للانسان الا ما سعی (قران کریم)

به جای نفرین بر تاریکی شمعی بر افروز 

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند

توانا بود هر که دانا بود 

دانایی توانایی است 

دانایان با نادانان برابر نیستند  

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه 

 

مناره بلند در دامنه الوند پست نماید 

هرچه نپاید دلبستگی را نشاید 

انی لا احب الافلین (حضرت ابراهیم ع)   

 

با توکل زانوی اشتر ببند 

در نومیدی بسی امید است، پایان شب سیه سفید است 

از این ستون به آن ستون فرج است  

فاصله حق و باطل چهار انگشت است 

شکست را با پیروزی عوض کردن

 

میاسای زآموختن یک زمان 

ز گهواره تا گور دانش بجوی 

درخت تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری 

تو نیکی می کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابان ات دهد باز 

(اگر راه و رسم نیکی را بگسترانید، همه کس در همه جا از آن بهره خواهد برد) 

دگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دگران بخورند   

بزرگش نخوانند اهل خرد، که نام بزرگان به زشتی برد  

برو خوشه چین باش سعدی صفت، که گردآوری خرمن معرفت

 

مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر بهر گردآوردن مال 

دو کس رنج بیهده بردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد، دگر آنکه آموخت و نکرد 

علم بی عمل به چه ماند؟ به زنبور بی عسل 

خوش بود گر محک تجربه آید به میان، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 

 

راه در جهان یکی است: راه راستی 

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک 

بنی آدم اعضیای یک پیکرند، که در آفرینش ز یک گوهرند  

تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان  

        هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهیز کردم

ادب مرد به ز دولت اوست 

تربیت از فرزند عزیزتر است 

توان کرد با ناکسان بد رگی، و لیکن ز مردم نیاید سگی   

سگی بگذار ما هم مردمانیم

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت 

خور و خواب تنها طریق دد است 

 

نابرده رنج گنج میسر نمی شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد 

برو کار میکن مگو چیست کار، که سرمایه جاودانی است کار

به حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود 

دوصد گفته چون نیم کردار نیست 

به عمل کار برآید به سخندانی نیست    

 

تب تند زود عرق می کند  

میانه روی جزوی است از عقل کلی  

خیر الامور اوسطها  

    (آدمی جایز الاشتباه است، میانه روی مانع از اشتباهات بزرگ (افراط و تفریط) 

      و باعث  رفع آسانتر اشتباهات و برگشت سریعتر به صراط مستقیم می شود)

در هر گزینشی همانقدر که مزیت است محدودیت هم هست

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا 

اسب تازی دو تک رود به سوار، شتر آهسته می رود شب و روز 

خواهی که فلک در کف اقبال تو باشد، خواهان کسی باش که خواهان تو باشد 

چه خوش بی مهربانی از دو سر بی، که یک سر مهربانی درد سر بی

 

اندیشه کردن در اینکه چه بگویم بهتر از پشیمانی خوردن که چرا گفتم

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی، چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی 

دیوار موش داره، موش ام گوش داره 

هر که دست از جان بشوید هرچه در دل دارد بگوید  

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد 

کله کسی بوی قورمه سبزی دادن  

سگ دله دوره گرد به از شیر درنده لانه خفته   

جاسوسان خداوند در روی زمین باشید 

 

حالا خر بیار و باقالی بار کن 

آش نخورده و دهن سوخته 

سنگ را بستن و سگ را رها کردن  

سنگ کسی را به سینه زدن 

سایه کسی را با تیر زدن 

نعل وارونه زدن 

نعل به نعل 

 

عاقبت خیاط در کوزه افتاد 

مرگ شتری است که در خانه هر کس می خوابد

 

فرزند خصال خویشتن باش، چون شیر به خود سپه شکن باش

گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟    

بر مال و جمال خویشتن غره مباش  

چشمه باید از خودش آب داشته باشد 

       (با آب دستی چشمه درست نمی شود) 

مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید 

کهن جامه خویش پیراستن، به از جامه عاریت خواستن 

 

کم گوی و گزیده گوی چون در، تا ز اندک تو جهان شود پر  

بهترین کلام کوتاهترین و رساترین است   

اختصار جان بذله گویی است 

 

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت 

آری به اتفاق جهان می توان گرفت 

تفرقه بینداز و حکومت کن 

     متحد شوید و حکومت کنید

 

عقل مردم به چشم شان است 

سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند  

صد درویش بر گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند 

عاقل به کنار دجله تا پل می جست، دیوانه پابرهنه از آب گذشت  

گاه دیوانه ای سنگی را در چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند در بیاورند   

هرچه گرد است گردو نیست   

 

از هول حلیم در دیگ افتادن 

خر کسی از پل گذشتن: عجالتاً به خواسته مورد نظر رسیدن  

پلهای پشت سر خود را خراب کردن 

پل صراط؛ سر پل صراط یقه کسی را گرفتن 

سرنا را از ته گشاد زدن  

  (گاری را جلوی اسب بستن؛  مثال فرنگی)

 

پیش قاضی و معلق بازی؟ 

همه کس را دندان به ترشی کند شود و قاضیان را به شیرینی  

 

سر کیسه را شل کردن 

دست به جیب بودن 

آب از دست کسی نچکیدن (غایت خست)

دست به خیر بودن

هر که را زر در ترازوست زور در بازوست 

پول مرده را زنده می کند 

ضرر بی پولی دادن 

پول خوشبختی نمی آورد 

پول ریشه همه پلیدیها است 

پول سفید را برای روز سیاه نگه داشتن  

پول پارو کردن 

پول روی پول گذاشتن

کسی را سکه یه پول کردن 

از سکه افتادن  

چپ پر داشتن، چپ قوی داشتن

بازار چیزی سکه بودن 

 

نو که میاد به بازار، کهنه میشه دل آزار  

روز از نو روزی از نو 

آسیاب به نوبت 

سنگ زیرین آسیا 

هر آنکس که دندان دهد نان دهد 

نان برکت خداست 

نان بریدن 

نان کسی را آجر کردن 

به نان و نوا رسیدن 

نان دانی 

با کسی نان و نمک خوردن 

نمک خوردن و نمکدان شکستن 

نمک بر زخم پاشیدن 

نمک بحرام 

نمک نشناس 

نمک گیر 

 

رطب خورده منع رطب کی کند 

 

هم خر را خواستن و هم خرما را 

گاو پیشانی سفید  

گاو نه من شیر 

خر سه ده 

مرغ همسایه غاز است 

بره صفت، مثل گاو

روبه صفت، گرگ صفت 

کلاغ نوک برنجی   

مرغ تخم طلا

کبوتر حرم 

تخم دو زرده کردن 

شق القمر کردن 

به آب و آتش زدن 

زمین و زمان را برهم زدن 

آب از چشم کسی گرفتن 

کلاه کسی پشم داشتن 

دود از کله کسی بلندشدن 

آتش بدون دود؟ 

 

کاروانسرای شاه عباسی 

 

دیوار حاشا بلند است 

دیوار توجیه بلندتر از دیوار حاشا است 

خدا انسان را آفرید و انسان توجیه را 

لقمه بزرگتر از دهان گرفتن 

آسمان ریسمان کردن 

یکی به میخ زدن و یکی به نعل 

یک بام و دو هوا  

یک روده راست در شکم نداشتن  

طغاری بشکند ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه لیسان 

بادمجان دور قاب چیدن 

کاسی لیسی کردن 

 

سفره مرتضی علی ع (زمین و دشت آباد و پرسخاوت و پربرکت از محصولات کشاورزی) 

شیر پاک خورده 

سر سفره پدر و مادر بزرگ شدن 

حلال و حرام سر آدم شدن (رعایت اصول و احکام در مسائل مالی) 

 

مته به خشخاش گذاشتن (باریک بینی و نکته سنجی زیاد)

موشکافی کردن   

موی دیدن و پیچش مو دیدن

نبش قبر کردن  

 

شهر هرت 

شهر کورها 

هردمبیلی 

بازیگوشی 

زبان درازی 

پوست کلفتی / مثل کرگدن

کریه المنظر 

چشم چرانی 

چشم هم چشمی 

چشم زخم 

گوش تا گوش 

تا بناگوش 

مجسمه بلاهت 

اسطوره سخاوت 

 

از کیسه خلیفه خرج کردن 

نفس از جای گرم درآمدن 

 

کلی گویی 

گزافه گویی 

نظر فله ای 

بلوف زدن 

مزخرفات، خزعبلات، دری وری، ژاژخایی 

 

 

یه دستی زدن 

بلوف زدن 

دبه کردن 

کلک زدن  

دو دوزه بازی کردن 

از توبره و آخور خوردن 

مار خوردن و افعی شدن 

ختم پدرسوختگی بودن

مردم را رنگ کردن 

گنجشک را رنگ کردن و جای قناری فروختن 

خر رنگ کردن

کسی را دنبال نخود سیاه فرستادن   

یللی تللی 

 

شتر با بارش گم می شه (نماد شلوغی و درهم ریختگی و بی نظمی)

 

وعده سر خرمن دادن 

دانه پاشیدن 

در باغ سبر نشان دادن

بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد

 

آفتابه دزدی 

دله دزدی

تخم مرغ دزد شتر دزد می شود

 

آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی 

بخیه به آب دوغ زدن 

بی مایه فطیر بودن 

پز عالی جیب خالی؟ 

 

 

یاسین به گوش خر خواندن 

خر را گرفته ای که شنبه کی است؟ 

تا احمق در جهان هست مفلس در نمی ماند 

چارپایی بر او کتابی چند 

کمثل الحمار یحمل اسفارا  

گوش پیچاندن 

گوش وایسادن 

گوش فیل 

گوشواره گوشه 

زنگوله پای تابوت 

زیر پا خالی کردن 

زیر پا کشیدن 

دل کسی را خالی کردن 

با پنبه سر بریدن 

لطایف الحیل 

پیش کسوت 

 

 

یک کلاغ چل کلاغ کردن 

از این دم بریده هرچه بگویی برمیاد  

موش به سوارخ نمی رفت جارو به دنب اش می بست 

گدا را توی ده راه نمی دادن، سراغ خونه کدخدا را می گرفت 

طرف نون نداره پیاز می خوره اشتهاش باز شه 

 

سگ دو زدن 

سگ چرخ زدن 

سگی بگذار ما هم مردمانیم 

 

بی پدر و مادر 

بی سر و پا 

بی بته 

بی رگ 

استخوان لای زخم گذاشتن  

 

همه چیز محکوم به عادی شدن است 

 

راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب، بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش  

هر گلی بریزی سر خودت ریخته ای 

  

 

الخیر فی ما وقع  

الصبر مفتاح الفرج  

احسن الکلام ما قل و دل 

الغریق یتشبث بکل حشیش 

الجار ثم الدار 

 

 

 

 

[نا تمام ... ... ...] 

 

 

 پیوندها و پایگاههای الکترونیکی: 

 

http://www.aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/c5c1239514998_adage_p1.php 

 

 http://www.farhangsara.com/fzarbolmasal.htm  

  

http://www.jazirehdanesh.com/find-19.495.575.fa.html 

 

 http://www.txt.ir/1388/11/05/ضرب-المثل-های-فارسی/ 

 

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=35740 

 

http://www.rasekhoon.net/article/show-46507.aspx